تبلیغات
وارثان یاس - بدون شرح
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

خیلی وقتها در جاهای مختلف خوانده بودم که ماها همیشه اولین جسارت و خودنمایی را در در مقابل کسی انجام می دهیم که حداقل دو سال برای زنده ماندنمان شیر به دهانمان گذاشته ، اوج جوانیش را صرف شب بیداری و ومواظبت از ما کرده اما ما قد که کشیدیم غرور جوانی که به سراغمان می آید اولین ژستی که میگیریم دست به کمر می گذاریم و میگوییم خودم بلدم...
دیروز در کتاب فروشی بودم زمان زیادی طول کشید تا آقای فروشنده  کتابهای ترم جدید را برایم بیاورد چون اول سال تحصیلی هست بچه های زیادی با پدر و مادر خود برای خرید مدرسه می آمدند،من هم از روی بیکاری در رفتارهی آنها دقت میکردم،بعضی ها خجالتی و ساکت و با سکوت خود و چشم دوختن به لوازم تحریر رنگارنگ تمایل خود را به داشتن این ابزار موفقیت نشان می دادند،بعضی ها هم که زبانی داشتن به بلندی قد و غواره خودشان از جیب همراهشان اصلا خجالت نمی کشیدند و چیزه نا خریده باقی نمی گذاشتند ،از شیر مرغ تا جان آدمی زاد ...
در این بین پسر بچه ای که از چهره اش بقول معروف شیطنت می بارید به همراه مادرش که به نظر خانم صبور و سختی کشیده ای بود وارد شد ، مادر پسرک شروع به حرف زدن در مورد کپی و کافینت و این موضوعها کرد که بین حرفهایش به جای کلمه کافینت (کاپینت) گفت، پسربچه با لحن تمسخرانگیز و تندی تصحیح کرد(کا.فی.نت) مادر فقط لبخندی زد و دستی به سر پسرش کشید،پس از چند لحظه پسرک داشت لیست وسایل مورد نیازش را می خواند : دفتر سیمی 100برگ دو عدد،جامدادی ،خودکارانواع رنگها،مداد رنگی یک بسته،مقوا ، طلق و شیرزاده !!!
منکه نتوانستم جلوی خودم را بگیرم
اما مادر با همان مهربانی و لبخندش گفت عزیزم شیرازه...



ن : شیدا مهدوی
ت : پنجشنبه 6 مهر 1391
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
وارثان یاس - بدون شرح
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

خیلی وقتها در جاهای مختلف خوانده بودم که ماها همیشه اولین جسارت و خودنمایی را در در مقابل کسی انجام می دهیم که حداقل دو سال برای زنده ماندنمان شیر به دهانمان گذاشته ، اوج جوانیش را صرف شب بیداری و ومواظبت از ما کرده اما ما قد که کشیدیم غرور جوانی که به سراغمان می آید اولین ژستی که میگیریم دست به کمر می گذاریم و میگوییم خودم بلدم...
دیروز در کتاب فروشی بودم زمان زیادی طول کشید تا آقای فروشنده  کتابهای ترم جدید را برایم بیاورد چون اول سال تحصیلی هست بچه های زیادی با پدر و مادر خود برای خرید مدرسه می آمدند،من هم از روی بیکاری در رفتارهی آنها دقت میکردم،بعضی ها خجالتی و ساکت و با سکوت خود و چشم دوختن به لوازم تحریر رنگارنگ تمایل خود را به داشتن این ابزار موفقیت نشان می دادند،بعضی ها هم که زبانی داشتن به بلندی قد و غواره خودشان از جیب همراهشان اصلا خجالت نمی کشیدند و چیزه نا خریده باقی نمی گذاشتند ،از شیر مرغ تا جان آدمی زاد ...
در این بین پسر بچه ای که از چهره اش بقول معروف شیطنت می بارید به همراه مادرش که به نظر خانم صبور و سختی کشیده ای بود وارد شد ، مادر پسرک شروع به حرف زدن در مورد کپی و کافینت و این موضوعها کرد که بین حرفهایش به جای کلمه کافینت (کاپینت) گفت، پسربچه با لحن تمسخرانگیز و تندی تصحیح کرد(کا.فی.نت) مادر فقط لبخندی زد و دستی به سر پسرش کشید،پس از چند لحظه پسرک داشت لیست وسایل مورد نیازش را می خواند : دفتر سیمی 100برگ دو عدد،جامدادی ،خودکارانواع رنگها،مداد رنگی یک بسته،مقوا ، طلق و شیرزاده !!!
منکه نتوانستم جلوی خودم را بگیرم
اما مادر با همان مهربانی و لبخندش گفت عزیزم شیرازه...



ن : شیدا مهدوی
ت : پنجشنبه 6 مهر 1391
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
ر