تبلیغات
وارثان یاس - اگه مردی بزن..!
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

سلام به همه بچه درس خونا...
راستش منم میخواستم تا آخر امتحانت متن جدید نزنم اما چه کنیم که کشته رفاقتیم.
قضیه اینطور بود که دیشب تو اوج استرس امتحان امروز پیام دادم به یکی از دوستان جویای احوالات شدم ، که در جوابم برای اولین بار شعر از خودش گفت آقا این عشق و عاشقیای جوونیم عالمی داره(ازما که گذشت ....)
بهش قول دادم شعرش رو بزنم اینجا...هرچند گفت : اگه مردی بزن!!!(ما که مرد نیستم اما زدم ، اگر ناگهانی رفتم بدونید به قتل رسیدم،رفت تو آسمونا فرشته شدم
شعر مذکور:
هعییی(...) گفتی و کردی کبابم
مث یه بلم شکسته رو آبم
شکسته قلبم کو مرادم؟! ( مراد کیه؟؟)
ز دوریش سفید شد چشم سیاهم...

توجه...توجه
 جای سه نقطه نام معشوقه مورد نظر بود که به دلیل حفظ شئونات اسلامی در اینجا ذکر نمی شود...

صرفا جهت اطلاع ...

خب بعداز یک روز لازم میدونم یه توضیحاتی در مورد عشق دوستم بدم، احتمالا داستان حضرت مولانا و شمس تبریزی رو شنیدید که مولانا در عالم عرفانی خودش عاشق استادش شده بود، دوست منهم چون یه جورایی معیارهای ذهنیش درمورد یک استاد خوب رو در یکی از اساتیدش دیده شدیدا به ایشون علاقه مند و وابسته شدند ( میخواستم بگم که عشق و عاشقی و علاقه مند بودن به کسی فقط یک جنبه و یک رو که همه ما براون واقفیم نداره البته میدونم که همگی شما بلدید...).
 منصورجون بنده هم از همون عشقاست ، البته ایشون خانم هستند.
اضافه کنم که نه من و دوستم مولانا هستیم(بلا تشبیه) ، نه اساتیدمون شمس ...



ن : شیدا مهدوی
ت : سه شنبه 26 دی 1391
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
وارثان یاس - اگه مردی بزن..!
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

سلام به همه بچه درس خونا...
راستش منم میخواستم تا آخر امتحانت متن جدید نزنم اما چه کنیم که کشته رفاقتیم.
قضیه اینطور بود که دیشب تو اوج استرس امتحان امروز پیام دادم به یکی از دوستان جویای احوالات شدم ، که در جوابم برای اولین بار شعر از خودش گفت آقا این عشق و عاشقیای جوونیم عالمی داره(ازما که گذشت ....)
بهش قول دادم شعرش رو بزنم اینجا...هرچند گفت : اگه مردی بزن!!!(ما که مرد نیستم اما زدم ، اگر ناگهانی رفتم بدونید به قتل رسیدم،رفت تو آسمونا فرشته شدم
شعر مذکور:
هعییی(...) گفتی و کردی کبابم
مث یه بلم شکسته رو آبم
شکسته قلبم کو مرادم؟! ( مراد کیه؟؟)
ز دوریش سفید شد چشم سیاهم...

توجه...توجه
 جای سه نقطه نام معشوقه مورد نظر بود که به دلیل حفظ شئونات اسلامی در اینجا ذکر نمی شود...

صرفا جهت اطلاع ...

خب بعداز یک روز لازم میدونم یه توضیحاتی در مورد عشق دوستم بدم، احتمالا داستان حضرت مولانا و شمس تبریزی رو شنیدید که مولانا در عالم عرفانی خودش عاشق استادش شده بود، دوست منهم چون یه جورایی معیارهای ذهنیش درمورد یک استاد خوب رو در یکی از اساتیدش دیده شدیدا به ایشون علاقه مند و وابسته شدند ( میخواستم بگم که عشق و عاشقی و علاقه مند بودن به کسی فقط یک جنبه و یک رو که همه ما براون واقفیم نداره البته میدونم که همگی شما بلدید...).
 منصورجون بنده هم از همون عشقاست ، البته ایشون خانم هستند.
اضافه کنم که نه من و دوستم مولانا هستیم(بلا تشبیه) ، نه اساتیدمون شمس ...



ن : شیدا مهدوی
ت : سه شنبه 26 دی 1391
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
ر