تبلیغات
وارثان یاس - از دختر بودن خودم خجالت زده شدم...
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

سلام
به جون... میرم فقط اگر این متن رو نمی زدم  اینترنت همش صدام می زد...
به هرچی مقدساته توی طول امتحانات این ترم دو بار از این که یک دختر هستم شرمگین و خجالت زده شدم.
یک بارش که توحیاط دانشگاه (قسمت فضای سبز) نشسته بودیم بابچه های قبل از امتحان داشتیم نکات مهم رو دوره میکردیم.یه خانم نیمه متشخص که مثل اینکه رشته کشاورزی بود و  درس باغبانی داشتن ،انگار استادشون فرستاده بودش که شیلنگ آب رو ببره برای آبیاری اولا با اون وضع مانندش همش تو حیاط اینور و اون ور میرفت ،باور کنین عوض درس خوندن همش چشمم به اعمال شنیع و حقیرانه این ... بود،القصه در همون حین یکی از آقایون بنده خدا بابا اشتباه کرد ، نفهمید ،گفت که خانم... شیرآب این قسمته شیلنگ هم اوناهاش .  بابا دختره انگار سگ گازش گرفت با یه حالت عصبی و جیرجیر کنان گفت : اِ...نه بابا شما ؟ خب بیا خودت بزن، شما که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره!!!
حالت من در اون لحظه به جان ... انگار یه پارچ آب سرد رو سرم نازل شد ، از شدت عصبانیت تپش قلب گرفتم و ....
دومین بار همین امروز بعدازظهر بعداز امتحان ، بابا میگن آدم رو سگ بگیره ولی جّو نگیره...
دختره یهو از پله های سایت سرازیر شد پایین چادر شم که نَمارک زیر پا ، ای نزنی هی... انگار اومده عروسی نه دانشگاه عقده زیبایی داشت،درهمون حالت چشم به یکی از پسرها که داشت بادوستش در مورد امتحان صحبت میکرد دوخت و با حالت خاصی گفت : زهرمار  بابا "بسم الله " اگر خودم اونجا نبودم میگفتم لابد پسره چیزی گفت که این اینطور جواب داد...بعد جلو تر رفت خیره به ناموس مردم با یه لحن چندش و لات مانند گفت: خب بگو چندتا درست زدی ، اصلا یه5 -6 تا شو بگو ببینم ، بعد که اون آقا چند مورد رو گفت : یک خطاب بسیار بسیار زشت بــــــــــــــــــــــــــــــوق به کار برد و با خنده کثیفی رفت ...
دلم می خواست اون لحظه باسر بزنم تو میله آلاچیق،تا الانم هم هنوز وقتی بهش فکر میکنم قلبم می تیره...
جالب اینجاست که یکی دوتا از کارمندها هم همون اطراف خیره فقط این صحنه رو نگاه می کردن...!!!!!!!!!!!!!!

راستی یه سوال خیلی بزرگ دارم ، از ترم اول ذهنم رو مشغول کرده؟؟؟
چرا بعضی خانما وقتی وارد حیاط دانشگاه میشن چادرشون رو در مییارن، یعنی چون محل علمه همه به هم مَحرم میشن؟؟؟؟؟؟؟؟


نظرات آزاده...



ن : شیدا مهدوی
ت : چهارشنبه 4 بهمن 1391
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
وارثان یاس - از دختر بودن خودم خجالت زده شدم...
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

سلام
به جون... میرم فقط اگر این متن رو نمی زدم  اینترنت همش صدام می زد...
به هرچی مقدساته توی طول امتحانات این ترم دو بار از این که یک دختر هستم شرمگین و خجالت زده شدم.
یک بارش که توحیاط دانشگاه (قسمت فضای سبز) نشسته بودیم بابچه های قبل از امتحان داشتیم نکات مهم رو دوره میکردیم.یه خانم نیمه متشخص که مثل اینکه رشته کشاورزی بود و  درس باغبانی داشتن ،انگار استادشون فرستاده بودش که شیلنگ آب رو ببره برای آبیاری اولا با اون وضع مانندش همش تو حیاط اینور و اون ور میرفت ،باور کنین عوض درس خوندن همش چشمم به اعمال شنیع و حقیرانه این ... بود،القصه در همون حین یکی از آقایون بنده خدا بابا اشتباه کرد ، نفهمید ،گفت که خانم... شیرآب این قسمته شیلنگ هم اوناهاش .  بابا دختره انگار سگ گازش گرفت با یه حالت عصبی و جیرجیر کنان گفت : اِ...نه بابا شما ؟ خب بیا خودت بزن، شما که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره!!!
حالت من در اون لحظه به جان ... انگار یه پارچ آب سرد رو سرم نازل شد ، از شدت عصبانیت تپش قلب گرفتم و ....
دومین بار همین امروز بعدازظهر بعداز امتحان ، بابا میگن آدم رو سگ بگیره ولی جّو نگیره...
دختره یهو از پله های سایت سرازیر شد پایین چادر شم که نَمارک زیر پا ، ای نزنی هی... انگار اومده عروسی نه دانشگاه عقده زیبایی داشت،درهمون حالت چشم به یکی از پسرها که داشت بادوستش در مورد امتحان صحبت میکرد دوخت و با حالت خاصی گفت : زهرمار  بابا "بسم الله " اگر خودم اونجا نبودم میگفتم لابد پسره چیزی گفت که این اینطور جواب داد...بعد جلو تر رفت خیره به ناموس مردم با یه لحن چندش و لات مانند گفت: خب بگو چندتا درست زدی ، اصلا یه5 -6 تا شو بگو ببینم ، بعد که اون آقا چند مورد رو گفت : یک خطاب بسیار بسیار زشت بــــــــــــــــــــــــــــــوق به کار برد و با خنده کثیفی رفت ...
دلم می خواست اون لحظه باسر بزنم تو میله آلاچیق،تا الانم هم هنوز وقتی بهش فکر میکنم قلبم می تیره...
جالب اینجاست که یکی دوتا از کارمندها هم همون اطراف خیره فقط این صحنه رو نگاه می کردن...!!!!!!!!!!!!!!

راستی یه سوال خیلی بزرگ دارم ، از ترم اول ذهنم رو مشغول کرده؟؟؟
چرا بعضی خانما وقتی وارد حیاط دانشگاه میشن چادرشون رو در مییارن، یعنی چون محل علمه همه به هم مَحرم میشن؟؟؟؟؟؟؟؟


نظرات آزاده...



ن : شیدا مهدوی
ت : چهارشنبه 4 بهمن 1391
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
ر