تبلیغات
وارثان یاس - دومین حج
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

روز عید قربان که می شود ، حاجی احرام میبندد و اعلام براعت از شیطان و دشمنان می کند و دل در گرو عشق حقیقی می دهد و به زبان عمل سر نفس اماره را می برد و قربانی می کند ، خون که جریان پیدا کرد و زمین دل را سیراب کرد غدیر از راه می رسد صدای رسول خدا که در گوش زمان همواره در حال عِطر افشانی هست به گوش می رسد ( مَن کُنتُ مولا فَهذا علیُُ مولا )
دلش را که به غدیر پیوند می زند تازه می فهمد عاشق شده ، بیعت می کند ، پیمان می بندد که "علی" را بشناسد ، خلیفه الله را بشناسد ، این مظلوم مقتدر پیروز را با بصیرت کامل درک و پیروی کند ، حتی حاضر نیست قدمهایش را اطراف قدمهای او بگذارد با دقت و حساسیت پا در جای قدمهای مولا می گذارد تا جایی که کمترین غباری هم بین او و ولیش به پا نمی خیزد ، می گذرد مسیر سخت می شود ، سخت تر از حد تصور ، ولی " هل من ناصر " گفته ، عاشق سینه چاک و جان بر کف طلب کرده ، هر کسی را توان لبیک گفتن نیست ، اما حاجی شیطان را دور کرده ، نفس را سربریده و زمین دلش عسل می طلبد ، بی درنگ و قبل از همه بلاگردان ارباب می شود ، برایش مهم نیست صحنه ی جنگ چه چیزی را از او خواهد گرفت جان شاید کمترین قربانی او در دومین حجش باشد ، دلش تنها زمانی آرام می گیرد که " علی " لبخند بزند ...



ن : شیدا مهدوی
ت : دوشنبه 13 آبان 1392
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
وارثان یاس - دومین حج
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

روز عید قربان که می شود ، حاجی احرام میبندد و اعلام براعت از شیطان و دشمنان می کند و دل در گرو عشق حقیقی می دهد و به زبان عمل سر نفس اماره را می برد و قربانی می کند ، خون که جریان پیدا کرد و زمین دل را سیراب کرد غدیر از راه می رسد صدای رسول خدا که در گوش زمان همواره در حال عِطر افشانی هست به گوش می رسد ( مَن کُنتُ مولا فَهذا علیُُ مولا )
دلش را که به غدیر پیوند می زند تازه می فهمد عاشق شده ، بیعت می کند ، پیمان می بندد که "علی" را بشناسد ، خلیفه الله را بشناسد ، این مظلوم مقتدر پیروز را با بصیرت کامل درک و پیروی کند ، حتی حاضر نیست قدمهایش را اطراف قدمهای او بگذارد با دقت و حساسیت پا در جای قدمهای مولا می گذارد تا جایی که کمترین غباری هم بین او و ولیش به پا نمی خیزد ، می گذرد مسیر سخت می شود ، سخت تر از حد تصور ، ولی " هل من ناصر " گفته ، عاشق سینه چاک و جان بر کف طلب کرده ، هر کسی را توان لبیک گفتن نیست ، اما حاجی شیطان را دور کرده ، نفس را سربریده و زمین دلش عسل می طلبد ، بی درنگ و قبل از همه بلاگردان ارباب می شود ، برایش مهم نیست صحنه ی جنگ چه چیزی را از او خواهد گرفت جان شاید کمترین قربانی او در دومین حجش باشد ، دلش تنها زمانی آرام می گیرد که " علی " لبخند بزند ...



ن : شیدا مهدوی
ت : دوشنبه 13 آبان 1392
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
ر